1 سالگی با هم بودنمان!

یک سال گذشت از آن روز شیرین و مبهمی که فهمیدم رازی شیرین در دل دارم عزیزکم.

هر جا که می رفتم  حس غروری داشتم که وجود تو به من هدیه اش داده بود.حس زیبای مادر بودن.حس بسیار شیرین پروراندن.لحظه هایی که برای گذشتنشان ساعت ها و دقیقه ها را هفته می کردم وهفته ها را می شمردم تا بشود ۴٠ و تو بیایی عزیز دلم.و چه دیر می گذشتند لحظه های آن روزها.

توآمدی.هر چند که روزهای اول آمدنت با اتفاقاتی که افتاد ، شد سخت ترین روزهای زندگیم اما خوب که فکر می کنم هنوز هم اگر بخواهم خاطره ای دوباره در زندگیم تکرار شود خاطره های شیرین آن روز هاست._ بی تکرار تلخی هایش-


تا ۴ ماهگی تو ۵ روز دیگر مانده. لذت می برم از بزرگ شدنت وحسرت می خورم برای گذشتن شیرین ترین لحظه هایی که دارند مثل برق می گذرند . و حسرت آن۵ روز اولی که با هم نبودیم و لحظه‌ی تولدت که ندیدمت.

پسرکم مادرت دیوانه نیست . اما ۵ روز از تو، توی زندگی من کم است.۵ روز بوی تو ...۵ روز در آغوش گرفتنت...۵ روز بوسیدنت...حالا هر چه می بوسمت هر چه می بویمت، هر چه در آغوش می فشارمت،جبران نمی شود ،تلخی ۵ روز جای خالی تو.و حس عمیق این خلا تا آخرین لحظه‌ی عمرم با من است و‌هر چه می گذرد،عشقم به تو زیاد تر که می‌شود، آن جای خالی توی صفحه‌ی خاطراتم بیشتر توی ذوق می زند.

بیچاره رباب ، بیچاره مادرانی که سالهاست جای خالی پسرانشان،صفحه سیاه دفتر زندگیشان است.

مادرت دیوانه نیست.عاشق است.عاشق تو آقای کوچکم.

 

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرواز

سلام سحورای گلم خیلی وقت بود ندیده بودمت توی نی نی سایت دلم برات تنگ شده بود از خوندن نوشته هات لذت میبرم خوش به حال پسملیت

Hoda

سلام حورا جون پسرت زردی داشت که ۵ روز ندیدیش

هنا

خدا نگهدارش باشه. من هم خیلی وقتها به فقدان فرزند فکر می کنم.....دیوانه کننده است... * راستی به نظرم این فسقلی حسابی دلبر شده که فکر دومی هستی...من که هرکی یکی دیگه میاره خوشحال میشم![چشمک]

مامان يك عدد كلوجه

دلم ميسوزد براي 5 روزي كه داشتي.اي كاش نبود.

مامان قندعسل

سلام ماشالله هزار ماشالله ...حورا جون خیلی نازه...اسپند یادتون نره[تایید][گل]

مهناز

سلام بانو خوبین آدرس جدید انجمن منتظرتونم التماس دعا یا علی

[قلب]salam hoora jan kheili ghashang neveshti meeshe soal konam chera 5 rooze aval az bachat door booodi? beboooosesh, be omide deedaret

خضرایی

واقعا این حال رو فقط یک مادر درک میکنه وبلاگتون رو خیلی دوست دارم..آدرس شما رو لینک میکنم امیدوارم شما هم هم دلنوشته های من رو بخونید...ممنون