خیال کن که غزالم ، بیا و ضامن من شو

این چه حکایت است مولا؟

در شب شهادت دردانه ات ، دردانه ام را به پابوس میطلبی!

این چه داستانیست که با قلب یک مادر آغاز کرده‌ای؟

دخیلک یا سلطان...

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرام

سلام .التماس دعا حس داشتن سه تابچه روخواستی بدونی خانوم‘ قدیمارونمیدونم ولی الان حسش عجیبه!!!!![قلب] خداروشکروالحدلله .

مامان یک عدد کلوچه

خوش به حالتون....من و دیانا رو یادت نره حورا!!!!!![لبخند]

آرام

حوراجون سلام. قبول باشه خانوم. امروز برگشتم وچندپست قبلت روخوندم اماچون جمعست وتکالیف بچه هاونظافت منزل فرصت نمیشه قبل ترهارو بخونم. احساس کردم از ناراحتی دلبندت نگرانی ؟خدانکنه.موضوع چیه نگران شدم خیلی .ایشالله هرچی که هست ازدعاهای خودت مادرمهربون و بزرگی خدا برطرف میشه .

...

سلام اومدم براي خوندن پست جديد در بسته بود !!!

فاطمه

سلام حورا جووون پسورد بده عكساي تفلد آقا مقداد را ببينم

اسمارتیس@ رها

خاله دعوت می کنی تولد رمزش رو نمی دی ؟[نیشخند][چشمک] [قلب]

سهیلا مامان درسا جون

مامانی سلام منکه نمیتونم عکسای تولد مقداد جونم و ببینم آخه رمز ندارم [گریه][گریه][گریه][لبخند]