قربون دست و پای بلوریت(1)

شیرین ترین لحظه های این روزها حرف زدن توست.آن قدر شیرین و زیبا حرف می زنی که گاهی هوس میکنم درسته قورتت بدهم.

تقریبا همه‌ی کلمات را به درستی ادا میکنی و حدود 2-3 هفته هم هست که جمله های 3و 4 کلمه ای میگویی.

مثل: ماشین بازی کنم . آب بیایم (آب بیارم) . تِتاب بوخونیم (کتاب بخونیم) کایتون بیبینیم.

سی دی بِزای . پُیو بده(پلو بده) .چاجا می یی مامان (کجا میری مامان) و تقریبا همه‌ی جمله‌هایی که در روزمره استفاده‌ی مان می شود.

وقتی کار بدی میکنی خودت داوطلبانه میگویی(دوا بکن مامان!!) . یا دِریِه کن مامان(گریه کن) و...

به کتاب و ماشین بازی و شهرهای آهنگین خیلی علاقه داری.علاقه ات به ماشین وصف نشدنی است و با یک مجله ماشین مدت ها سرگرم می شوی.

این روزها استفاده ابزاری هم از تو می‌شود کرد!!! مثل اینکه :موبایل مامان رو بیار.تلوزیون رو خاموش کن. جورابم رو بیار و ... کارهای ساده‌ای که از پس انجامش برمی‌ایی و خیلی لذت می برم از اینکه بزرگ شده‌ای و همه‌ی حرفهای من را می‌فهمی.

تا زنگ خانه را می زنن هر کجا که باشی داد می زنی:کی اومده مامان؟

گاهی اتفاقاتی که توی روزمره در نبود من برایت می افتد برایم تعریف میکنی. حاله پاستیی حَیید(خاله پاستیل خرید) .حانوم دُتُر واسَن زد،دَید دِیِفت(خانوم دکتر واکسن زد درد گرفت)

این روزها هر جای خانه که ازپس انجام کاری برنمیایی داد میزنی: کمک کن مامان.گیی کید)گیر کرد .میگویم: کی گیر کرد ؟میگویی:ایدداد(مقداد)

و در تمام روز هوس خوراکی های مختلف میکنی:اسمایتی(اسمارتیز) پاستیی(پاستیل) ماست ، آش !! و من می مانم که چه طور به تو حالی کنم که برای پختن آش ساعتها وقت لازم و خمره رنگ رزی نیست.

اولین شعری که یاد گرفتی به صورت کامل البته با زبان با  خودت بخوانی شعر چشم چشم دو ابرو بود.

چش چش ، اَبیو

دَباب ، دهن ، دِردو ، حالا دوووتاا گوش، موهاش نشه فیاموش

چوب چوب دَردَن‌، یه دِردی تن ، دس دس پا پا ، اندوشتا جویابااااا ،

چه دَشنده مامان!!!!

 

و کلی شعر دیگر هم یاد گرفتی که البته با کمک من می خوانی،البته اگر سرحال باشی بعضی ابیات این شعرها را هم در حال بازی میخوانی:مثل یه پسردارم شاه نداره،شعرهای کتاب لالایی های طلایی سروده ناصر کشاورز ،توی ده شلمرود،اتل متل توتوله و...

من:توی ده

تو:شَیَمیود

من:حسنی

تو:تک و تَنااا بود و ...

 

 

و به سال پیش این موقع فکر میکنم.

خدا را هزاران هزار بار شکر

 

 

/ 13 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسمارتیس@رها

وایییییییی یعنی می خواستم از همینجا بخورمشششششش چه شیرین زبونی می کنه دل می برهههههههه[ماچ] یعنی کلی خندیدم ازین داوطلبانه دعوا خواستنش[خنده]

فروغ

گل پسرتون داره مرد میشه دیگه...خدا حفظشکنه

آسمان

خدای من چقدر لذت دارد خواندن این همه شیرین زبانی مامانی چقدر خوب می کنی اینها را به یادگار می نویسی روزگاری که دیگر پسر کامل صحبت کند و از گفتن این کلمات شیرین و نصفه و نیمه خبری نباشد حظ کافی خواهی برد از مرورشان راستی پسرکمان چند سال دارد [لبخند]

زینب سادات

سلام عزیزم سال دیگه این موقع باز هم کلی تغییر کرده.

سهیلا مامان درسا جون

ماشاالله به این وروجک شیرین زبون آخه مامانی دلت میاد بچه رو دعوا کنی که وقتی کار بدی میکنه داوطلبانه بگه دعوا بکن مامان اونوقت خنده ات نمیگیره بگیری بچلونیش

سارا

پس نظر من کو؟؟؟؟؟؟؟

نیلوفرانه

سلام خوبی ؟من به عکسهای مقداد نرسیدم و از رفتن دنیا هم دلم تنگ شد... و از اینکه دوباره مینویسی خوشحال... ببوس مقداد را[قلب]

نندی

دوست عزیز !آیا می خواهید بازدید از سایتتون رو افزایش بدین؟؟ . . . پس بازم از شیرین زبونیای پسرتون بنویسین تا اونایی که از گودر می خوننتون هم بیان و براتون کامنت بذارن!![چشمک] ماشاللا!

نیلوفرانه

عکسها را دیدم..ای جان چه آقایی شده این گل پسر...علی علیه السلام نگهدارش

مهدیه

اوووخییی نازییییییی [ماچ][بغل] در مورد نظری که تو وبلاگم گذاشتی باید بگم انگار هم دردیم!!! خدا صبرت بده! [نیشخند]