هفته 29

به روزهای اول با هم بودنمان که فکر می کنم ، همه اش داشتم روزها و هفته ها را می شمردم تا به زور یک هفته به تعداد هفته های عمرت اضافه شود. همه اش می گفتم : یعنی 8 ماه دیگه ؟ .............

حالا به خودم آمده ام می بینم که دیگر چیزی به آمدنت باقی نمانده است. این روزهای خوب هم می گذرد و روزهای دیگری جایشان را می گیرند. هر چند که همه‌ی روزهای خدا خوب است ، اما می ترسم که دلتنگ این لحظه ها بشوم. لحظه های شیرین شیرین ترین انتظار دنیا.

خدایا برای این روزها و روزهایی که می آیند و حتی روزهایی که رفته اند شکر.

 

/ 5 نظر / 16 بازدید
شادی

سلام عزیزم چدر وبلاگ ساده کم حجم ولی تکان دهنده ایی داری خیلی خوشم اومد ایشاالله پسرت صحیح و سالم بیاد توو بغلت وو زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه

طلوع

سلام خانومی........ خوبی؟خبری ازت نیست؟ بالاخره باید از زمان گذر کرد..........و چاره ای نیست.

سمیه

سلام سحورا جون. خودت و مقداد کوچولومون خوبین؟ چند وقتی بود ازت بی خبر بودم گفتم بیام ببینم ژست جدید گذاشتی یا نه. حسابی مراقب خودت و پسر کوچولومون باش.[ماچ]

مامان بعد از این

باید روزی صد بار شاکر بود به خاطر این نعمت بزرگ مادر بودن...آدم نمی داند در این دوران دعا کند روزها زودتر بگذرد یا نه....منم دلتنگ این دوران خواهم شد مطمئنم...[لبخند]